از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری
بگو از شب چی می دونی...؟!
سلام امیدوارم حال همتون خوب باشه...
یه غزل از خودم
این ماه که می آید از تو خبری دارد
یا چرخ که می چرخد بر تو نظری دارد
در گیر تو ام بانو در گیر تو گیسویت...
...هربار که می آیی بوی دگری دارد
معشوقه رویایی با آن همه زیبایی
از خوشه پروین نیز سنجاق سری دارد
هر بار که می آیی یک عمر پشیمانم
شاید زدن بوسه شاید اثری دارد
یک بوسه از آن بازو تا سینه ی خوشبویت
یک سینه پر از مریم طعم شکری دارد
شد تیره و تار عمرم از دوری خورشیدم
مایوس نخواهم شد هر شب سحری دارد
مشکل بشود من و تو با هم باشیم
در گردش روزگار بی غم باشیم
رویای همیشگی من عاقل باش...
زوری که نمی شود که آدم باشیم
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟ مهدی اخوان
سلام.بدون توضیح اضافه یه شعر جدید نوشتم میذارم توی وبلاگ
مشروب ناب شیراز ، آرامش دوچشمت
احساسی از بهشت است آسایش دوچشمت
تو مبدأ زمینی جریانی از تحرک
آهن ربای عالم گیرایش دو چشمت
جرم بزرگ نقاش در عالم خیالش
انگار این هدف بود ویرایش دوچشمت
تو افتخار ابری در سرزمین باران
من خیس خیس خیسم از بارش دوچشمت
در بیت آخرین کلیه ی غزلهام
آماده ام بیایی از خواهش دوچشمت


